جانفدایان حاکم جبار
حامیان نظام آدمخوار
تودهای از اراذل و اوباش
همه جور از وحوش و از اشرار
کارناوالی ز «امت نالان»
لشگری از شغال و از کفتار
معرکهگیر و لمپن و مداح
روضهخوان و مرید و پاچهخار
از زنان اجیر یا خفاش
باحجاب، بدحجاب و مقنعهدار
یک زنی با سگی در آغوشاش
ظاهری بیکلاس و ناهنجار
با هدایای نقدی و جنسی
شربت و شام و چای هم بسیار
این کلوپ شبانه بیوقفه
برقرار و بسیج میداندار
گِرد تا گِرد «جان فدایان» هم
پاسدار مسلح چون سگ هار
«مجتبیکینگ» «معظمِ» مفلوک
آن که وضعیتاش بُوَد اسرار
کس نداند که وارث ضحاک
زنده و سالم است یا مردار
گفته میزان جانفدایانم
ده و هفت میلیون شده آمار
بعد از او گفتهاند که کم گفته
«بیستوهشت میلیون» شده اینبار
زیرکی گفت این بساط شیخ
هست گویاتر از دوصد گفتار
جانفدایان شیخ پا در گور
میکنند بر فلاکتاش اقرار
جیغ و داد شبانه آنها
انعکاسی است از سرِ اجبار
ترس از «اغتشاش» و «آشوب» است
وحشت از شورشی است آتشبار
در هراس از سقوط در تقدیر
عر و تیز است واکنش ناچار
پیش روی «خلیفه» مجهول
که در آن نیست شبهه و انکار
با تمامی جانفدایاناش
انهدام و سقوط ذلتبار
گودرز - فروردین ۱۴۰۵