728 x 90

کتاب شب

در سیزدهم خرداد، سال‌مرگ شب‌دار بزرگ

کتاب شب
کتاب شب

در زیر نور شعله‌های چشم مردمان

کتاب شب را می‌خواندم

هر ورقش

دیوارهٔ عظیم ظلمتی غلیظ بود

با شعارهایی خون‌نوشته بر آن

ورق زدم

با دستهای تحملی دردآلود

ورق زدم

ورق زدم

با انگشتی بر اشکها

هر دیواره را

از نردبان شکسته‌ٔ نگاهم

فرارفتم

و از آن‌سوی

بر نردبان خشمم فرود آمدم

گامهایم

بر سطرهای تیغ و سنگ

و خارواژه‌های ننگ.

و گاه تا زانو

در مرداب‌های لجن تیره

فرو می‌شد.

در نیمه راه خوانش رنجبار این کتاب

بازگشتم

و بر سفرنامه نوشتم:

تنها

با کوله‌هایی سرشار خورشیدها

پا در این سفر می‌توان نهاد

م. شوق - ۱۲خرداد ۱۳۹۹