728 x 90

کودک زباله گرد!

کودک زباله گرد
کودک زباله گرد

نشاط و کودکی ات را چه کس ربود ای گل!

که خسته سر به گریبان نشسته‌ای غمگین

 

کتاب و دفتر مشقت چه شد چه کس بگرفت

چه کس ربود بجز شیخ اهرمن آیین!

 

هزار معدن و مخزن ز نفت و گاز و طلا

چه شد سهمت از این گنج بی‌حساب زمین

 

به چهار گوشه شهر ستمزده هر روز

حضور کودک کار است و مردمی مسکین

 

ز فقر و رنج پدر درد و محنت مادر

فشار بار معیشت به دوش شان سنگین

 

به جستجوی مقوا و بطری خالی

نمانده شادی و شوقی برایشان جز این

 

نه کفش و جامه زیبا نه بازی و تفریح

نه یک دوچرخه شیک و نه سفره رنگین

 

تمام شادی‌اش این است که کیسه‌اش بر دوش

ز «ضایعات» شود پر نه چیز بیش از این

 

بدان که در پس هر آرزوی گمگشته

وجود او همه خشم است و سینه‌اش پرکین

 

به آن که کشت و ربود کودکی و شادی او

به آن ولی‌فقیه و خلافت ننگین

 

خروش خشم شود کینهٔ مقدس او

بَدَل به آتش و باروت و ضربتی سنگین

 

گودرز – دی ۱۴۰۰

گزیده ها

تازه‌ترین اخبار و مقالات