بلبشویی است اندرون نظام
کش و واکش میان «بِِیت» و «شُعام»
سگ در این بلبشو بنشناسد
صاحبش را میان خاص و عام
سگ زرد و شغال و گرگ هار
عاملان فقیه خون آشام
باندهایی ز مافیا و وحوش
زیر چتر و عبای او ادغام
کارشان گیر کرده در «هرمز»
شده «تنگه» برایشان چون دام
گرشود بازکارشان زار است
بستن اش مهلک است و بد فرجام
«مجتبی» فکر و ذکر او جنگ است
از برای ولایت اش الزام
«اغتشاشات» و «فتنه» میخوابد
شهرها مدتی شوند آرام
هر چه جز جنگ باشد و بحران
بهر او «زهر» میشود درکام
آن جناح دگر در این اثنا
ایدهآلاش تفاهم و برجام
زیرکی در رسای این اوضاع
نکتهای گفت صریح و بیابهام
اندرون نظام جِر و واجِر
غرق اندر تشتت و دشنام
شاه سلطان ولایت سوم
همه چیزش توهم و اوهام
«کینگِ» مفلوک و وارث ضحاک
داستانش نشانِ حُسنِ ختام
گودرز - مرداد ۱۴۰۵