نعش «آقا» عاقبت راهی گورستان شده
صدر تا ذیل نظام در ماتم و بحران شده
تا شود چال و رَوَد در گور، ضحاک زمان
مرده خواران نظام بر روحاش آویزان شده
گلههای «جانفدایان» همچو لوطیمردهها
چهار ماه و چند روز بیصاحب و ویلان شده
کارناوال و سیرک تابوت، نوحه خوانی و عزا
منبعی از ارتزاق در مکتب شیخان شده
ارتزاق از نعش عظما یک سکانس ویژه است
امت نالان از این رو راهی میدان شده
روح و جسم ناقص ضحاک بعد از چهار ماه
راهی قعر جهنم با نگهبانان شده
روزهای خوب و محبوب عزاداری گذشت
وقت سگدعوا سپس افزایش بحران شده
«مجتبی» در سایه جا مانده زان روح پلید
بود پنهان و کنون بیسنگر و امکان شده
ریخت و پاش از کیسه مردم برای دفن دیو
خود به یک افزایش نفرت از این شیخان شده
لشگر ساندیس خواران و قشون تحتامر
در خیابان چون سیاهی لشگر شیطان شده
«نعش» رفت و مجتبی میمانَد و روزسیاه
تق و لق اصل ولایت در همه ارکان شده
ملت ایران ز خشموکین روزافزونشان
کوهی از آتش درون سینهاش پنهان شده
خیزش در راه سراسر سهمگین و آتشین
شهرهای شورشی آماده طوفان شده
گودرز – تیر ۱۴۰۵