دیماه،
نامِ دیگرِ شماست
دیماه
با دندانهای یخزدهاش
بر گلوی شهر خم شد،
و شما با دستانی تهی
و سینههایی آکنده از آذرخش -
برابرِ این اختناقِ استخوانسوز
ایستادید.
شهر
در محاصرهٔ چکمه و تردید
به زانو درآمده بود؛
اما شما
از حنجرهٔ خیابان
چونان ناقوسِ قیام
به صدا درآمدید.
ای شهیدانِ بیسپر،
ای برفپوشانِ خونینِ کرامت،
نامتان
در دفترِ سردِ این قرن
با مرکبِ سرخ
امضا شد.
گلوله
نه برای کشتنِ شما
که برای خاموش کردنِ حقیقت
شلیک شد-
اما حقیقت
چونان ستارهای لجوج
از لایِ انگشتانِ شب
گریخت.
دیماه
تابوتی سپید بود
که بر دوشِ خیابانها میگذشت؛
و هر گامِ شما
میخی دیگر
بر پیشانیِ استبداد.
ای جوانانِ شعلهخو،
ای قامتهای افراشته در بادِ باروت،
چه کسی گفت
مرگ
پایانِ راه است؟
مرگ
آنگاه که به اختیارِ آزادی درآید
تنها
تغییرِ اقلیمِ زیستن است؛
شما
از خاک
به حافظهٔ جمعی کوچ کردید.
و این جنایت -
این فعلِ مشئومِ تاریکی -
بر دیوارهای شهر
چون داغی ناسور
باقی خواهد ماند.
چه سود
اگر رسانه
چشم بر خون ببندد؟
خون
چشمِ خودِ تاریخ است.
شما
در برابرِ دهانِ سربیِ سلاح
چنان ایستادید
که گویی آینده
پشتِ شانههایتان
نفس میکشید.
و اکنون
هرگاه برف
بر سنگفرشِ خاموش مینشیند،
ما صدای گامهای شما را میشنویم
که از اعماقِ زمین
به سطحِ زمان بازمیگردد.
ای شهیدانِ دی،
ای واژههای تبعیدشده از دهانِ قدرت،
ای معنای تازهٔ «ایستادن» -
شما را
نه در قابهای رسمیِ سوگواری
که در ارتعاشِ نبض خویش
حفظ میکنیم.
زیرا
آنکه برای آزادی
بر خاک میافتد
بر فرازِ تاریخ
برمیخیزد.
و دیماه
از آن پس
دیگر فصلِ سرما نیست -
فصلِ شماست:
فصلِ قامتهایی
که با خون
برای ما
آینده نوشتند.
آرمان، کانون شورشی از تهران