728 x 90

غزل آتش

غزل آتش
غزل آتش

کارگر، بی‌خانه است.

اراذل و اوباش در مصدر غارتند!

راننده بی‌حقوق مانده

و مسافران بی‌نان مانده شعار می‌دهند

 

اتوبوس بی‌بنزین مانده

و جاده بی‌آسفالت مانده

 

و ناوگان اتوبوسهای شرکت واحد،

به ناوگان سرود واحد، و خشم واحد تبدیل شده است.

 

مقرر است که خشم افزون شود

و کارگر و بیکار دست به دست هم بدهند

و دانشجو و زحمتکش خشم به خشم هم بدهند

تا ناوگان قیام واحد

 

ای ناوگان رنج!

روزیِ تو در جیب غارتگران است

غارتگر

با سفرهٴ خالی‌ات!

نعلین خویش را پاک می‌کند

و در پشت میزهای حکومت ضدشرعی

حکم حلق‌آویز

امضا می‌کند

ناوگان شاعران میهنت را صدا بزن

تا خروش به خروش هم بدهند

و قصیده‌یی برآورند

یا غزلی

یا سرودی

یا آتشی

که غاصبان این سرزمین را به وحشت اندازد

 

 

م. شوق

گزیده ها

تازه‌ترین اخبار و مقالات