باز از وطنم خروش عصیان برخاست
از شوش و از اصفهان و تهران برخاست
خشم از دل خانه رو به بازار گذاشت
بازار ز هر سوق به میدان برخاست
دانشکده درهای خطر را بشکست
شورشکده شد رو به خیابان برخاست
از کیش به کرمان و ز قزوین تا قشم
هر آه ز سینه رو به توفان برخاست
مشهد به حماسه آفریدن توفید
فریاد دلیری از خراسان برخاست
فردوسی در پیکر دانشجویان
برجست به رخش و سوی دیوان برخاست
شوق دل ایران همه جا غلغله کرد
تا حکم ستم رسد به پایان برخاست
شوق از قلمش شور به اشعار فشاند
هر واژه به رقص پایکوبان برخاست
گویی ز افق کبوتر آزادی
از بام دماوند خرامان برخاست
م. شوق
۹دی ۱۴۰۴