به یاد شاه و بابایش رضا خان
سیاهی لشگرش آمد به میدان
همان شاهی که تختاش واژگون شد
به دست پرتوان خلق ایران
شمار این گروه مورد بحث
حدود چهل نفر در یک خیابان
هدف تولید یک «آکت» خفن بود
از آن سیرک و بساط درب و داغان
به تن پیراهنی یک شکل و همرنگ
وجود بوق و آنتن هم فراوان
نشان و آرم منحوس ساواک هم
به تیشرت و به پرچمها نمایان
بدینگونه بساط «آریامهر»
تو گویی زنده گشته از بادمجان
ساواک با اقتدارش جلوهگر شد
ز نامش «اغتشاشاتی»، هراسان
«سپاه» و «اطلاعات» و «وزارت»
ز همیاران و همکاران ایشان
بساط شیخ و ایضا بچهٔ شاه
«همه با هم» از آن خرسند و خندان
برای شاهپرست «نوستالژی» بود
برای شیخ هم دوغِ فراوان
از این اقدام تاپ شاهپرستی
حسابی شاد شد روح رضاخان
ظریفی چون بدید این ماجرا را
بگفتا نکتهٔ نغزی بدینسان
شه و شیخ و ساواک و اطلاعات
همه از یک لجنزارند و همسان
سراپا غرق در جرم و جنایت
وقیح و بیحیا در اصل و بنیان
ساواک ارگان سرکوب و شکنجه
بشد با رزم ملت درب و داغان
کنون پسماندهٔ شاه ستمگر
بهرغم تقلای فراوان
ز فرط پیسی و بیمایه بودن
شکنجهگر شده محبوب ایشان
ندارد با ساواکبازی، نصیبی
بجز «گم شو»، ز سوی خلق ایران
گودرز – ادیبهشت ۱۴۰۵